چگونه از پیامدهای مشاجره در زندگی مشترک برای تعمیر رابطه‌مان استفاده کنیم؟

0

من و همسرم اخیراً در مورد تمیز کردن جعبه‌ی بستر گربه‌ی خانگی‌مان مشاجره کردیم. شاید موضوع مشاجره مسخره به نظر برسد، اما باعث دلخوری بزرگی بین من و همسرم شد.

ما هر دو چیزهایی را که بی معنی بود به همدیگر گفتیم. او به من گفت که من به گربه اهمیتی نمی‌دهم و کار من برایم بیشتر از رفاه روکسی (گربه) مهم است. من به او گفتم که او بی مسئولیت است و جعبه‌ی بستر گربه را برای من گذاشته تا بعد از برگشتن از کار به خانه من تمیز کنم.

به نظر شما چگونه می‌توان با این مشاجره عصبانی نشد؟

همانطور که تحقیقات جان گتمن (John Gottman) نشان داده است، چیزی که شما در مورد آن دعوا می‌کنید مهم نیست، اما وقتی که تفاوت‌های اجتناب ناپذیر شما در شخصیت، چشم انداز و نیازهای شما تصادم می‌کنند، چطور باید آنها را تعمیر کنید.

اگر این درگیری‌ها را کمتر نکنید، ممکن است هر دو خودتان را ناراضی، تنها و بی توجه به هم احساس کنید و مانند دو کشتی بدون ناخدا، از یکدیگر دور شوید.

مشاجره

به گفته جولی گتمن (Julie Gottman)، زمانی که زوج‌ها در معرض درمان قرار می‌گیرند، هر دو شریک زندگی “اغلب پهلو به پهلو مانند کشتی‌های دشمن، جنگ زده، اما هنوز شناور می‌نشینند. بسیاری از آنها یکدیگر را ناراحت کرده‌اند و آسیب دیده‌اند. ”

در جلسه‌ی تراپی اغلب این زخم‌ها باز می‌شوند. آنها به قدری پر درد هستند که ما به خودمان می‌گوییم «هرگز اجازه نخواهم داد که شریک زندگی‌ام از طرف من آسیبی ببیند.»

مهم نیست که چقدر ما می‌خواهیم احساسات صدمه دیده‌مان را سرکوب کنیم، مهم این است که آنها از بین نمی‌روند. در بهترین حالت استراتژی اجتناب ناپذیر “از سر آن بگذر و به حرکت ادامه بده” تنها به طور موقتی کار می‌کند.

در واقع، این رویکرد به منازعه اغلب پاسخی آموخته شده از باور داخلی است که هیچ کس زمانی که به آن نیاز دارید در کنارتان نخواهد بود، بنابراین بهتر است حتی به بحث درباره‌ی مسائل نپردازید.

متاسفأنه حوادث قابل تأسفی که مورد توجه قرار نگرفته‌اند ارتباط مثبت را در یک رابطه از بین می‌برند و باعث ایجاد شکاف بین شرکا می‌شوند.

ماسک درد حل نشده

به عنوان انسان، ما تلاش می‌کنیم تا حافظه را از بین ببریم تا زمانی که حساسیت آن را هضم کنیم. به احتمال زیاد این به بقای ما به عنوان یک گونه منجر شده است. مغز ما در توجه به چیزهایی که به نظر ما ناامن است، هیجان انگیز است.

بر طبق نظریه‌ی دانشمند اعصاب معروف ایوان گوردان (Evan Gordan)، مغز ما دائمًا جهان را در اطراف ما اسکن می‌کند و می‌پرسد: آیا در حال حاضر خطرناک است یا امن است؟ با مسائل حل نشده‌ی قابل توجه، تقریباً غیرممکن است که ارتباط عاطفی ایمن برای یک رابطه‌ی امن ضروری باشد.

در نتیجه ما اغلب ناامنی در روابطمان را حتی در مواردی مانند جعبه‌ی بستر گربه ادامه می‌دهیم، زیرا ما به اندازه کافی ایمن نیستیم تا احساسات عمیق تر و آسیب پذیرتری مثل غم و اندوه، تنهایی، ترس از رها شدن یا رد شدن، و شرم “کافی” نبودن و یا “بیش از حد” بودن را بیان کنیم.

در عوض، شرکای ما جنبه‌ها‌ی دیگر از ما را می‌بینند. آنها خشم، حسادت، ناراحتی و ناامیدی ما را می‌بینند. ما عواطف ملایم‌مان را پشت ماسکی از احساسات سخت تر و واکنشی پنهان می‌کنیم، زیرا عادت‌های ارتباطی ضعیف ما همچنان در معرض اختلالات عاطفی ما قرار می‌گیرند و برای شریکان زندگی ما شنیدن اشتیاق ما برای عشق و ارتباط، سخت تر می‌شود.

خبر خوب این است که یادگیری نحوه پردازش حوادث ناگوار برای ما آسان تر می‌شود تا دوباره به هم متصل شویم و در نهایت رشد کنیم.

جان گتمن در آزمون عشق (Love Lab)، متوجه شد که زوجهایی که قادر به پردازش رویدادهای مضر گذشته بودند، توانستند رابطه‌ای قویتری از فولاد ایجاد کنند!

بحث در مورد حادثه‌ی ناخوشایند، آتشی است که از طریق آنها یک پیوند قویتری را شکل می‌دهد. در ادامه چگونگی انجام این کار برای ارتباط شما وجود دارد. در ادامه‌ی مطلب با ما با سایت همیشه به روز «مسیر ثروت به روش مجید صدر» همراه باشید.

الآن بخوانید!
چگونه در روابط و گفتگوی روزمره اعتماد هر روز ایجاد شده و از بین می‌رود؟

عواقب یک دعوا

اگر این اولین بار است که از ” تمرین پس از مشاجره” استفاده می‌کنید، ابتدا سؤالات زیر را مطرح کنید.

  1. آیا من آماده‌ی این حادثه‌ی قابل پشیمانی هستم؟ به گفته جولی گتمن، “پردازش” به این معنی است که شما می‌توانید در مورد حادثه بدون بازگشت به آن صحبت کنید.
  2. آیا من امروز آرام هستم و آیا می‌توانم در مورد این حادثه گفتگوی آرام داشته باشم؟ مفید است که به تماشای این حادثه در تلویزیون خود فکر کنید. این کار می‌تواند به ایجاد برخی از فاصله‌های احساسی لازم برای بحث در مورد آنچه رخ داده است کمک کند.
  3. آیا مایلم به دنبال شناختن تجربه شریک من در مورد این حادثه باشم و معتقدم که هر یک از واقعیت‌های احساسی ما مشروع هستند؟ نکته: روی واقعیت‌ها تمرکز نکنید.
  4. آیا مایلم از تجربه‌ی خودم بدون تلاش برای متقاعد کردن شریک زندگی‌ام صحبت کنم؟
  5. آیا من مایل به هم آهنگ شدن با احساسات شریکم هستم و این رویداد برای او اهمیت دارد؟
  6. آیا ما در یک فضای آزاد از حواس پرتی هستیم که در آن می‌توانیم به طور کامل با یکدیگر همکاری کنیم؟

هنگامی که شریک من و من هر دو قادر به پاسخ بله دادن به همه این سؤالات هستند، ما به پردازش حادثه‌‌ی ناگوارمان با استفاده از پنج مرحله که در ادامه آمده است آغاز می‌کنیم.

مرحله ۱: بیان کنید که در طول این حادثه چه احساسی داشتید

هدف این مرحله فقط فهرست کردن احساسات شما در طول این حادثه است. به اشتراک بگذارید که چرا این گونه احساس کردید و احساسات شریک زندگی خود را تفسیر نکنید.

اول شریک من به مشاور رفت و توضیح داد که هنگامی که ما در مورد جعبه‌ی بستر جنگیدیم، او احساس خشم، ناراحتی، نادیده گرفته شدن و در هم شکستن داشت.

من بیان کردم که احساس کردم سوء تفاه شده، نادیده گرفته شده‌ام، و مثل اینکه این احساسات من را خسته کرده است.

مشاجره

مرحله ۲: واقعیت‌ها را به اشتراک بگذارید و همدیگر را تأیید کنید

گام بعدی انتخاب یک سخنگو و یک شنونده است. به عنوان سخنگو، هدف شما این است که احساسات خودتان را در مورد رویدادهای ناخوشایند به اشتراک بگذارید. بر استفاده از اظهارات “من” و آنچه که شما متوجه شدید (“من شنیدم …”، نه اینکه “تو به من گفتی”) و آنچه شما در طول رویداد نیاز داشتید، تمرکز کنید. از انتقاد از شریکتان اجتناب کنید.

به عنوان شنونده، بر تلاش برای درک تجربه منحصر به فرد شریک زندگی خود تمرکز کنید. سپس خلاصه‌ی آنچه را که شنیدید به او بگویید، نه آنچه که آنها را باور دارید، و تجربه‌ی او را با گفتن جملاتی مانند: “وقتی که من همه چیز را از چشم انداز تو دیدم، کامل حس می‌کنم که چرا تو خیلی ناراحت شدی” تأیید کنید.

بعد از اینکه تجربه شریک خود را تأیید کردید، از او بپرسید «آیا درست متوجه شدید؟» اگر نه، از او بخواهید تا آنچه را که درک نکرده‌اید دوباره توضیح دهد و به تأیید سخنان او ادامه دهید تا قبول کنند که درک‌تان کامل شده است.

همانطور که جولی گتمن به ما یادآوری می‌کند، “تأیید به این معنا نیست که شما موافق هستید، بلکه با این کار می‌توانید بخشی از تجربه‌ی شریک زندگی خود را در مورد حادثه درک کنید.”

همچنین مهم است که بپرسید «آیا برای تو این مشاجره بیشتر از این قابل بحث است؟» این ممکن است معانی عمیق یا جنبه‌های دیگری از این حادثه را که هنوز بحث نشده‌اند، کشف کند. به یاد داشته باشید، هدف این است که شریک زندگی خود را کاملاً درک کنید. این باعث می‌شود آنها احساس امنیت و دوست داشته شدن کنند، که باعث می‌شود تعمیر و ایجاد ارتباط قویتر برای شما راحت تر شود.

الآن بخوانید!
هنرمتقاعدسازی دیگران

سپس نقش‌های شنونده و سخنگو را تغییر دهید. تا زمانی که هر دو طرف احساس درک شدن کنند، به مرحله بعدی نروید.

همسر من به عنوان سخنران شروع کرد و به گفت که او احساس دست پاچه شدن کرده بود، زیرا گربه‌ی او که ۱۳ سال در خانواده‌اش بوده است، مرده بود و او ترسیده بود که بر سر روکسی هم چنین بلایی بیاید. او همچنین احساس دوست نداشته شدن و عصبانیت کرد؛ زیرا از دیدگاه وی من از تمیز کردن جعبه ی بستری خودداری کردم و بدین ترتیب تصمیم گرفتم که که دیگر از گربه‌مان مراقبت نکنم.

هنگامی که همسرم صحبت می‌کرد با وجود اینکه من واقعاً دوست داشتم از خودم دفاع کنم، اما جلوی زبانم را گرفتم و تمرکز کردم تا واقعاً درکی از تجربه‌ی او داشته باشم.

پس از پایان صحبت‌های او من آنچه را که شنیده بودم اینگونه بازتاب دادم: تو به دلیل خاطرات ناراحت کننده‌ای که سال‌ها پیش در مورد گربه‌ی قبلی خود داشتی احساس دست پاچگی کردی. اما می‌دیدی من در حال کار هستم و می‌گویم که وقت ندارم به گربه برسم، چه چیزی باعث شد که تو احساس کنی من به روکسی اهمیت نمی‌دهم؟

بعد از اینکه شریک من موافقت کرد که من درست می‌گویم، از او پرسیدم: چیز دیگری وجود دارد؟ پس از چند تبادل دیگر، او احساس کرد که من به طور کامل تجربه‌ی او را درک کردم و نقش‌هایمان را تغییر دادیم.

این بار من شروع کردم به تعریف کردن که چگونه احساس درک نشدن کردم، چون من قبلاً کارهای زیادی برای کمک به روکسی انجام دادم، از جمله بردن او به دامپزشک در حالی که همسرم سرِ کار بود.

من هم احساس می‌کردم که “ساعات کاری” من در خانه از زمانی که دفتر کار من خانه‌مان شد پذیرفته شده بود. در حالی که همسر من انتظار داشت تمام کارهای خودم را رها کنم و هر کاری که آن لحظه او از من می‌خواست را انجام دهم. من همچنین به شریک زندگی‌ام اشاره کردم که احتمالاً او نمی‌دانست که من ۱۵ دقیقه برای پایان دادن به دو ایمیل مهم، پیش از رفتن به جلسات شخصی در شهر وقت داشتم.

بدین ترتیب همسر من تجربه‌ی من را تأیید کرده و احساس کردم او به طور کامل مرا درک کرده است.

مرحله ۳: راهکارهای خود را افشا کنید

تحت درگیری‌های دشوار، حتی چیزهای احمقانه مانند جعبه بستر، عوامل محرک هستند. این حساسیت‌ها از پیشینه‌ی شخصی تشکیل شده است و اغلب حوادث جزئی به سرعت به انفجار بزرگ تبدیل می‌شوند.

در طول این مرحله، نوبت سخنگو و شنونده عوض می‌شود و آنچه که بیشترین واکنش را در شما ایجاد کرد را افشا کنید. در این مورد هرگونه تجارب گذشته را زمانی که شما در گذشته چنین احساسی را داشتید، از جمله در طول زمان‌های گذشته یا دوران کودکی خود را اضافه کنید، به اشتراک بگذارید و با همسرتان همکاری کنید. بنابراین شریک زندگی شما می‌تواند این حساسیت را درک کند.

همسر من تعریف کرد که او احساس درماندگی و تنهایی کرد، حسی که او خیلی خوب می‌شناسد. از زمان دبیرستان، او یکی از پرستارهای پدرش است که بیماری پارکینسون شدید دارد. با زندگی مادر و برادرش در طرف دیگر کشور، او در لحظاتی که به خانواده‌اش احتیاج داشت، احساس تنهایی کرده و رها شده بود. او به ابراز کرد که فکر از دست دادن گربه و مراقبت از او در طول آخرین روزهای زندگی‌اش، این احساسات عمیق را تحریک کرد.

من عوامل تحریک او برای واکنش شدید را تأیید کردم و در کنار همسر خود نشستم. او قبلاً بارها و بارها بخاطر این موضوع بسیار گریه کرده است. بنابراین متوجه شدم منظور او چیست و این درکم را با او به اشتراک گذاشتم.

سپس من عوامل محرک را که شامل حساسیت به احساس بی احترامی یا اینکه نیازهای من مهم هستند را به اشتراک گذاشتم. به عنوان یک عاشق مضطرب، من اغلب نیازهای شخصی من را بر نیازهای همسرم نادیده گرفتم. به خاطر همین، اغلب احساس ناکافی بودن می‌کنم و انگار که نیازهای من مهم نیست.

الآن بخوانید!
کارآفرین برتر ایرانی محمد صدر هاشمی نژاد

با گذشت زمان، این احساسات مرا نگران می‌کند. زمانی که همسرم از من خواست که کارم را متوقف کنم و بلافاصله از گربه‌مان مراقبت کنم، احساس کردم نیازهایم مهم نیستند.

همسرم سؤالات بیشتری در مورد این حساسیت از من پرسید و از پیشینه‌ی من در این مورد که من چیزی که نیاز دارم را نمی‌خواهم و مشکلاتی که من در حمایت از مرزهایم داشتم، بیشتر یاد گرفت.

مرحله ۴: مالکیت نقش خودتان را بگیرید

اگر ما در یک دنیای کامل زندگی کردیم، بعید است که این حادثه ناگوار حتی اتفاق بیفتد؛ زیرا ما قبلاً به همدیگر احساس عاطفی آرام، وصل به یکدیگر و به طور کامل پذیرفته شده و دوست داشتنی داشتیم.

متأسفانه، ما تحت فشار قرار می‌گیریم و احساس می‌کنیم که توسط شریک زندگی‌مان درک نمی‌شویم و این امر به ما کمک می‌کند که اتفاق افتادن حوادث ناخوشایند را آسان تر کنیم.

مفید است که به چیزهایی که منجر به عدم درک متقابل و تک روی شده اذعان کرده و عذرخواهی کنیم. این مرحله در مورد پذیرفتن مسئولیت سهم شما در مشاجره است.

شریک من گفته و تأکیده کرده است که او به تازگی تحریک پذیر و بیش از حد حساس است. پس از آن او ذکر کرد که از اینکه چقدر از من انتقاد کرده و چگونه با من صحبت کرده پشیمان شده است. سپس برای واکنش بیش از حد و بدرفتاری با من عذرخواهی کرد.

من به اشتراک گذاشتم که من از او دور شده بودم و با کار زیاد مشغول شده بودم. من از گرفتن حالت دفاعی و تهمت تنبلی زدن به شریک زندگی‌ام پشیمان شدم. بدین ترتیب من هم از همسرم عذرخواهی کردم.

مرحله ۵: پیشگیرانه

یک مکالمه‌ی آزاد با شریک زندگی خود داشته باشید و یک کاری را که می‌توانید دفعه بعد برای بحث بهتر در مورد این مسئله انجام دهید، به اشتراک بگذارید. به خاطر داشته باشید که این یک درخواست مثبت و عملی است، مثلا “من نیاز به دانستن بیشتر در مورد آنچه که اخیراً به شما استرس داده است، دارم” نه “من معتقدم باید از حرکت تند و سریع جلوگیری شود”.

مهم است که بپرسید “چه کاری باید انجام دهیم تا این حادثه بتوانیم یا حادثه‌هایی مانند این اتفاق نیافتد؟”

بر آنچه که شما می توانید با هم موافقت کنید تمرکز کنید. من و همسرم موافقت کردیم که به عادت‌های گفتگوهای کانده‌ی استرسمان برگردیم. بدین ترتیب ما می‌توانیم در مورد گربه و استرس‌هایی که اخیراً در درونمان نگه داشته‌ایم، با یکدیگر دوستانه صحبت کنیم.

تعارض به عنوان فرصتی برای صمیمیت

هر کشمکش، حتی آنهایی که قابل پشیمانی هستند، فرصتی برای درک عمیق تر از یکدیگر است. در حالی که مشاجره در مورد جعبه‌ی بستر احمقانه به نظر می‌رسد، اما نشان می‌دهد که چگونه اغلب چیزهای کوچک به دلیل احساسات و معانی موجود در پشت آن، می‌تواند بزرگ شود.

مشکل این حوادث این است که ما اقدامات پیشگیرانه‌ای را برای جلوگیری از افزایش این مشاجره‌ها در آینده انجام نمی‌دهیم. ترفند رفتن از پی عواقب مشاجره کاری است که من و همسرم بارها و بارها باید این کار را انجام دهیم.

حتی جولی گتمن اذعان می‌کند که او و همسرش جان گتمن ” نزدیک به ۳۰ سال است که ازدواج کرده‌اند و تعداد بی شماری از حوادث قابل پشیمانی را تجربه کرده‌اند”.

ایجاد یک رابطه‌ی عالی کار سختی است و نیاز به رشد از سوی هر دو طرف دارد. در حقیقت این کار به معنی پردازش رویدادهای سخت و تحمل ناراحتی است. خبر خوب این حوادث پشیمان کننده زمانی که پردازش می‌شوند، می‌توانند برای ایجاد یک رابطه قوی تر و معنی دار استفاده شوند.

 

منبع: gottman

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.